|
|
|
||
|
|
|||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 18:37 توسط گروه اینترنتی مهراملش
|
|
|||
|
|
|
|
|
جمعبندي در طول مطالب اين كتاب تلاش بر آن بود كه براي بهدست آوردن تعريفيجامع و مانع از غرب، از مناظر مختلفي به اين مفهوم نظر افكنيم و هر چند اينمناظر، بهطور كاملاً مستقل و مجزا از يكديگر نميتوانند وجود داشته باشند،با وجود اين، بهنظر ميرسد نگرش به صورت مرحلهاي يا تجزيه شده،شناخت اين مفهوم را براي خواننده آسانتر كرده و تعريف غرب از طريقوجوه اشتراك آن، براي همه خوانندگان ميسر گرديده باشد. طبيعتاً مفهوم غرب فقط به اين ابعاد ختم نميشود و از مناظر ديگري نيز بهاين مفهوم ميتوان نگريست، بهعنوان مثال، غرب از ابعادي نظير تعليم وتربيت، استعمار، اقتصاد، صنعت، سياست، افكار و ... قابل بررسي ميباشد كهبه فراخور نياز علاقهمندان، از اين ابعاد نيز ميتوان به بررسي و شناختكاملتر اين مفهوم پرداخت. انتظار ميرود، بهعنوان جمعبندي مطالب اين كتاب، دو مفهوم غرب وشرق از جنبههاي گوناگون با يكديگر مقايسه شوند (كاري كه در بسياري ازكتابها بهطور معمول براي خوانندگان انجام ميشود.)، امّا از آنجايي كههدف مؤلف، مهيا كردن يك مفهوم خاص و نگرش خاص از ماهيت غرب ومؤلفههاي هويت غربي براي خوانندگان نبوده و همچنين به لحاظ آن كه مؤلفرجاء واثق دارد، خوانندگان با مطالعه و تفكر همه جانبه درباره مطالب اينكتاب، توانايي تجزيه و تحليل اين مفهوم را بهدست خواهند آورد، ترجيحميدهد تعريف و جمعبندي مربوط به ماهيت غرب و مؤلفههاي هويت غربيرا بهعهده آنان گذارد تا در نگرش به مفهوم غرب كه در تأليفات بعدي (و ياكتب غربشناسي) خواننده بسيار نيازمند آن خواهد بود، به آنان كمكيمضاعف شده باشد؛ لذا اين امر مهم، يعني ارائه يك تمرين نسبتاً مشخص ازمفهوم غرب و مؤلفههاي هويت غربي بهعهده خوانندگان گذاشته ميشود. نتيجه آن كه با اين عمل، به تعداد خوانندگان اين كتاب، از غرب ومؤلفههاي آن تعريف خواهيم داشت، كه طبيعتاً اين تعاريف گوناگون ما را بهاهميت شناخت همه جانبه اين مفهوم، رهنمون خواهد ساخت. به بيان صريحتربراي تعريف غرب و مؤلفههاي آن بستگي دارد چه كسي با چه ديدگاهي از چهمنظري و چگونه آن را تعريف كند؟! تعريفي كه مسلماً تا ابعادِ اقتصادي،سياسي، صنعتي و ... را در خود جاي نداده باشد، هنوز تعريف ناقصيمحسوب ميشود. لذا سعه صدر، درايت، عجول نبودن، اجتناب از افراط وتفريط، اجتناب از كجروي و كجانديشي، پرهيز از حب و بغض، خودباوري وهمانديشي از جمله استلزامات و مقدمات تعريف غرب و شناخت مؤلفههايهويت غربي است. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 18:36 توسط گروه اینترنتی مهراملش
|
|
||
|
|
|
||
|
|||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 18:35 توسط گروه اینترنتی مهراملش
|
|
|||
|
|
|
|
|
تعريف غرب از منظر فرهنگ در تعريف غرب از منظر تمدن اشاره شد كه گاه تمدن را مترادف بافرهنگ و گاهي نيز آن را جداي از مفهوم تمدن در نظر ميگيرند. سپس چنينمطرح شد كه در عصر حاضر تمدن را وسيعتر و پيچيدهتر از فرهنگ در نظرگرفته آن را دربرگيرنده چندين فرهنگ نزديك به يكديگر ميدانند، ضمنآنكه از قرن هجدهم به بعد، غرب متمايل به استفاده از مفهوم تمدن در موردساير ملل غير غربي بود و هم اكنون با وجود بدبينيهاي مختلف به مفهومتمدن از واژه فرهنگ بيشتر گرايش دارد و از آن، بهرهبرداري ميكنند، امّابهكارگيري واژه تمدن براي غرب بهمراتب سهلتر از فرهنگ است. چرا كهاين مفهوم سرپوشي بر همه بيهويتيهاي غرب، بهخصوص در شاخه فرعيتمدن اِمريكايي ميباشد. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 18:34 توسط گروه اینترنتی مهراملش
|
|
||
|
|
|
|
|
تعريف غرب از منظر تاريخي از آنجا كه همه پديدههاي اجتماعي زمانمند هستند، بلاشك غرب نيز درظرف زماني خاص ميبايست شكل گرفته و قوام يافته باشد. در همين ابتدايبحث شايد اين انتقاد وارد باشد كه غرب بهعنوان يك كل و مجموعه بههمپيوسته، با ماهيتي روشن، در كُنه معني خود، متناقض است، بدون اينكه دراينجا وارد اين مسأله شويم، ما مسامحتاً ميپذيريم كه غرب يك مجموعه ازعناصر مادي و غيرمادي است كه داراي شيوهاي از زندگي اجتماعي و تمدنيخاص است و عجالتاً از آنچه شرق يا زندگي شرقي ميناميم، سوا است. پس ازبُعد تاريخي قابل بررسي و شناخت ميباشد، ضمن آنكه همه اين مقولاتقابل تجزيه و تحليل جداگانه و مستقل خواهند بود كه در جاي خود، از آنهانيز سخن بهميان خواهد آمد. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 18:33 توسط گروه اینترنتی مهراملش
|
|
||
|
|
|
|
|
مقدمه اصولاً در هر تعريف، معرفهايي براي حمل موضوع بهكار گرفتهميشوند كه پايه اصلي و ستون اساسي آن تعريف محسوب ميشوند. بررسيتعاريف در باب هر مفهومي ـ و از جمله مفهوم غرب ـ محقق را در شناختدقيقتر و بهتر آن مفهوم مدد ميرساند و گستره معنايي آن را پس از تعيينمرافقت و مفارقت معرفها مشخص ميكند و مآلاً مؤلف را به تعريف جامع ومانعي از مفهوم مورد نظر ميرساند. در اين اثر ما، به منظور دستيابي به گستره معنايي و تعريف جامعي ازمفهوم غرب، به تعاريف مختلف رجوع ميكنيم و تلاش بر آن است تا بلكهابعاد مختلف اين مفهوم شناخته شود. با اين تذكر كه تعريف «غرب»، در مياننظريهپردازان و انديشمندان ايراني، همواره با نوعي تمايل، تغافل يا كجفهمينسبت به پديده غرب همراه بوده، ـ غير از سالهاي اخير و در اثر تلاشعدهاي از صاحبنظران بيگرايش به غرب، ـ دريافت اين مفهوم بادشواريهاي عديدهاي مواجه بوده است. ضمن آنكه بايد اذعان نمود، اين تعريف نيز مانند همه تعاريف ومطالعات علوم انساني و اجتماعي، جداي از دستگاه مفهومي و ديدگاههايمعرفينش نميتواند مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد. به بيان ديگر هر تعريفي ازمفهوم غرب متضمن نوعي بينش و نگرش نسبت به جامعه غرب و غربيان استو اين بينش و نگرش به جامعه غرب نيز در گرو ميزان شناخت و درك سوابقتاريخي و نمودهاي عيني ـ ذهني موجود در زندگي غربي ميباشد. زندگياجتماعي يا حيات اجتماعي انسان در غرب نهتنها در محدوده ذهني، فكري وارزشياش، براي ما ناشناخته باقي مانده و محل اختلاف است، بلكه در تمامينمودهاي عيني و حتي مرزهاي جغرافيايياش نيز، همچنان در هالهاي از ابهامپيچيده شده است. آندره گمبل در اين خصوص چنين مينويسد؛ «حتي آشكارترين مسأله، يعني مرزهاي جغرافيايي غرب نامشخص است.آيا اين اروپاست كه به اين امر تمايل دارد؟ آيا بايد روسيه و لهستان را نيزجزو اروپا بدانيم؟ يا تنها (غرب) شامل اروپاي غربي است؟ آيا اروپايغربي شامل آلمان، اسپانيا و يونان ميشود؟ آيا سرزمينهاي خارج از اروپاكه در آن اروپاييان سكنه غالباند (خصوصاً اِمريكا) نسبت به اروپا بيگانهمحسوب نميشوند؟ بهنظر ميرسد محدود كردن واژه غرب به اروپا، امريسليقهاي است، زيرا امروزه شاهديم كه غرب يكسري اتحادهاي نظامي وسياسي را كه از طريق اروپا به اِمريكاي جنوبي و از طريق خاورميانه تا ژاپنو استراليا گسترش مييابند، ايجاد نموده است». معهذا فتوحات جغرافيايي ـ يا استعمار كهن ـ و بسط شبكه ارتباطات ومديريت خبري در عصر كنوني ـ يا استعمار نوين ـ بهخصوص در كشورهايآسيايي و آفريقايي از قرون هفدهم به بعد و همچنين بهكارگيري شيوههايپيچيده و مختلف در بهرهكشي از اين مناطق، نه تنها موجب تغيير و دگرگونيزندگي سنّتي و تمدن كهن در شرق شدهاند، بلكه در مباني ارزشي وآرمانهاي ديني و فرهنگي اينگونه جوامع نيز، تأثير بسزايي داشته است.دامنه تأثيرات غرب بر جوامع شرقي و از جمله كشور ما، تا اندازهاي شناختغرب را با مشكل مواجه ميكند و بدين لحاظ شناخت شقوق و مواضع اصوليآن، ـ در برابر غرب ـ يكي از اركان اصلي غربشناسي محسوب ميشود. عليهذا در اينجا شناختِ غرب، جز از طريق بررسي تعاريف مختلف ازاين مفهوم و تحصيل مؤلفههاي آن، محقق نميشود و لذا ضروري است بهتعاريف مختلف از زبان نظريهپردازان غربي و شرقي، با هر گونه نگرش بهمفهوم غرب مراجعه كنيم تا شايد چارچوب اساسي و معرفهاي منطقيشناخت غرب را بهدست آوريم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 18:32 توسط گروه اینترنتی مهراملش
|
|
||